سیاه‌چاله

منِ گُنگی که خواب نمی‌بینم

سیاه‌چاله

منِ گُنگی که خواب نمی‌بینم

سیاه‌چاله

آسمان را نمی‌خواهم
قفس هم برایم زیاد است
مرا همین
حبس شدن در سیاه‌چاله‌ی چشمانت
کافی‌ست!

منوی بلاگ
در شعر
لطافت سرخی هست
استعاره از گونه های تو،
که با شرم می نویسمش،
استعاره از این که
دلم می خواهد ببوسمت...


"کامران رسول زاده"
۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۴ خرداد ۹۴ ، ۱۱:۰۵
مجید ت
بوسه‌هایت
مرگ را به تأخیر می‌اندازند.

مرا ببوس!



رضا کاظمی

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۳ خرداد ۹۴ ، ۱۵:۳۰
مجید ت

بانوی گیسو حنایی ام
تو را دوست دارم!
چون لحظه شوق،
در گشودن هدیه ای که نمی دانم چیست.
دوستت دارم
چون غوغای درون و لرزش دست و دل؛
در آستانه دیداری!
دوستت دارم!
چون گفتن " شکر خدا من زنده ام"
گفتی اگر تورا ؛
اگر تو را از دست دهم خواهم مرد
نه؛
تو زنده می مانی.
یاد من چون دود سفید،
در یاد محو خواهد شد
و تو خواهی ماند
بانوی گیسو حنایی ام !
بانوی گیسو طلایی ام!
بانوی قلب من

عمر اندوه در قرن ما یکسال بیشتر نیست


ناظم حکمت


۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۲ خرداد ۹۴ ، ۱۱:۵۰
مجید ت

به خودش امید داده کسی، روبروی تو ایستاده کسی

به سلامش بیا جواب بده، مرد را پیش مرده خوار نکن


........................


دل به چشم تو باختم اما، با غرور تو ساختم اما

آهِ مظلوم دردسر دارد، سرِ این یک قلم قمار نکن



قاسم صرافان/ هـ دوچشم/ انتشارات فصل پنجم

۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۰ خرداد ۹۴ ، ۱۱:۰۹
مجید ت

درست همان لحظه بود که با تمام وجود احساس کردم می‌توانم زیر تکان‌های شدید قطاری که مثل موشی کور تونل زیرزمینی شهر را به‌سرعت می‌پیمود، یکی از بهترین شعرهای همه‌ی زندگی‌ام را برای او بگویم بعد مثل ابله‌ها جلو بروم و تقدیمش کنم. کاری که شاید می‌توانست مرا یک قدم کوچک به به دختری که بی‌دلیل _ و کدام عشق دلیل می‌خواهد؟ _ داشتم عاشقش می‌شدم نزدیک کند.


تهران در بعدازظهر/ مصطفی مستور/ نشر چشمه

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۸ خرداد ۹۴ ، ۱۱:۵۱
مجید ت
"دلم گرفته برایت" زبان ساده‌ی عشق است
سلیس و ساده بگویم: دلم گرفته برایت!


حسین منزوی
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۷ خرداد ۹۴ ، ۱۸:۳۳
مجید ت
تنها شدن را دوست دارم... غار داری؟
جایی برای خلوت بسیار داری؟

جایی برای خلسه و خوابیدن روح
جایی برای کشتن تکرار داری؟

امشب تصور کن انا الحق حرف ما بود
جایی برایی نصبِ دوتّا دار... داری؟

اصلا ولش کن هر چه گفتم را ... ولش کن
اصلا ولش کن شعر را.... سیگار داری؟


محسن انشایی
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۶ خرداد ۹۴ ، ۱۲:۵۰
مجید ت
بهار آمده اما هوا هوای تو نیست
مرا ببخش اگر این غزل برای تو نیست

به شوق شال و کلاه تو برف می آمد...
و سال هاست از این کوچه رد پای تو نیست

نسیم با هوس رخت های روی طناب
به رقص آمده و دامن رهای تو نیست

کنار این همه مهمان چقدر تنهایم!
میان این همه ناخوانده،کفش های تو نیست

به دل نگیر اگر این روزها کمی دو دلم
دلی کلافه که جای تو هست و جای تو نیست

به شیشه می خورد انگشت های باران...آه...
شبیه در زدن تو...ولی صدای تو نیست

تو نیستی دل این چتر، وا نخواهد شد
غمی ست باران...وقتی هوا هوای تو نیست...!


اصغر معاذی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۵ خرداد ۹۴ ، ۲۲:۲۱
مجید ت

منت خدای را که یاری کرد[و خواهد کرد] که این وبلاگ را آغاز کنم.

این وبلاگ جایی واسه حس‌های خوب‌مان است.جایی که حال‌مان بهتر شود، از دنیای خراب آباد دور شویم و در سیاه‌چاله‌ خود فرو برویم. متن خیلی رسمی و خشک شد ولی خب نمیشد کاری‌ش کرد. امیدوارم با حس‌های خوب از اینجا خارج شوید.

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۵ خرداد ۹۴ ، ۲۲:۱۰
مجید ت